بیم و امید کردهای سوریه

علیرغم پوشش خبری رزم‌آوری و قدرت نظامی کردهای سوریه، از تاریخ آنان چیزی گفته نمی‌شود. آمبرین زمان از المانیتور به شهر دیریک در شمال سوریه سفر کرده تا از سنت‌ها و ماهیت قلمرو کردها در این منطقه بگوید. حکایت روژآوا را بخوانید.

al-monitor .
Amberin Zaman

Amberin Zaman

@amberinzaman

موضوعات

ypg, pyd, abdullah ocalan, pkk, kurds in turkey, kurdistan regional government, kurds in syria, rojava, syrian kurds

بهمن ۸, ۱۳۹۵

«چه روی می‌دهد وقتی یک موش سیاه با یک موش سفید آمیزش کند؟» این سئوال، خنده و پچ‌پچ‌های دانش‌آموزان در یک کلاس درس واقع در شمال شرقی سوریه را در پی داشت. یک دختر مو سیاه با روسری سفید این حدس را مطرح کرد: «تمام بچه‌های آنان سیاه به دنیا خواهند آمد.»

در میان ۲۳ نوجوانی که در کلاس زیست‌شناسی آن روز در مدرسه طلیعه واقع در شهر دیریک (المالکیه) حضور داشتند، تنها سه نفرشان پسر بودند. شیوان جمیل، معلمشان، در فرصت تنفس کوتاه میان کلاس، در این باره توضیح داد: «اکثر پسران همسن آن‌ها، یا برای جنگ با داعش رفته‌اند و یا از کشور گریخته‌اند.»

داعش، نامی است که در زبان عربی به گروه دولت اسلامی اطلاق می‌شود و کردهای سوری نیز که کنترل دیریک و بخش‌های دیگری را در شمال شرقی سوریه در دست دارند، در جنگی خونین با جهادی‌ها قرار دارند که از سال ۲۰۱۴ آغاز شده است. دو تن از دانش‌آموزان جمیل در جنگ‌ها جان باخته‌اند.

مهارت و رشادت کردهای سوری که تحت لوای یگان‌های مدافع خلق (YPG) می‌جنگند، باعث شد تا آنان در صدر متحدان آمریکا در جنگ با داعش قرار بگیرند و همچنین محبوب رسانه‌های بین‌المللی شوند. زنان جنگجو با گیسوان بافته و توان نشانه‌گیری دقیق، بیشترین توجه را به خود جلب کرده‌اند. اما در کنار چند استثنای قابل توجه، یک مورد به چشم می‌خورد و آن، عدم اشاره به تاریخ کردهای سوریه است. آن‌ها کیستند؟ چه چیزی آن‌ها را به حرکت درآورده است؟ زندگی‌شان پیش از خیزش‌ها در سوریه چگونه بوده و مردم عادی‌شان امروزه چطور زندگی می‌کنند؟

بارزان ایسو، یک خبرنگار محلی که هواداری‌اش از ی.پ.گ را پنهان نمی‌کند، در این باره با ناخرسندی می‌گوید: «زمانی که روزنامه‌نگاران به این‌جا می‌آیند، عجله دارند که از یک جبهه به جبههٔ دیگر بروند. کردها تحت عنوان جنگجویان بزرگ به تصویر کشیده می‌شوند و کمتر از آن‌ها به عنوان انسان یاد می‌شود.» دیریک با توجه به فاصله‌اش از خط مقدم نبرد و جمعیتش که مخلوطی از کردها، مسیحیان و اعراب آواره است، می‌تواند نشانه‌هایی از آن زندگی را به نمایش بگذارد که خیلی‌ها به دنبال دیدنش نیستند. مخلوطی از ترس، امید و مشقت.

(Map source: d-maps.com)

سرمای منجمدکننده در کلاس درسی که جمیل پایه‌های ژنتیک را تدریس می‌کرد، توسط یک بخاری گازوئیلی که پت‌پت‌‌کنان می‌سوخت، اندکی قابل تحمل می‌شد. رنگ دیوارها پوسته پوسته و میزها شکسته بودند. موش‌ها از ترک‌های زیر پلکان‌ها رفت و آمد می‌کردند اما روحیهٔ دانش‌آموزان دست نخورده بود. آن‌ها به راحتی با جوک‌های جمیل می‌خندیدند و با اضطراب اما اعتماد به نفس، به دوربین یک خبرنگار خیره می‌شدند. ناگهان برق قطع شد و جمیل گفت: «ما دو ساعت برق داریم. سپس یک ساعت قطع می‌شود و دوباره می‌آید.»

کلاس او، ماهیت در حال گذار و اغلب متناقض قلمرو تحت کنترل کردها را که روژآوا یا کردستان غربی نامیده می‌شود، در بر دارد. این منطقه در ماه دسامبر به «سیستم فدرال دموکراتیک شمال سوریه» تغییر نام داد. منتقدین می‌گویند که این تغییر نام برای پوشاندن سلطهٔ کردها بر منطقه است. رهبران روژآوا می‌گویند که این فدراسیون، نمونه‌ای است کوچک از یک طرح فدرال، چند قومیتی، سکولار و برابری‌خواه که آنان برای تمام سوریه آرزو دارند. اغلب مردم هنوز این مکان را روژآوا می‌خوانند و گردانندگان منطقه نیز تمایل خود را برای خنثی‌کردن دهه‌ها تلاش به‌منظور عربی‌سازی این منطقه و محو کردها، پنهان نمی‌کنند.

آموزش و پرورش، ستون کلیدی این نظم نوین است و اجبار تحصیل به زبان عربی از میان رفته است. کردها که بزرگ‌ترین گروه قومی در روژآوا هستند،سرانجام توانستند به زبان خود، کردی با لهجهٔ کرمانجی که مدت‌ها ممنوع بود، تحصیل کنند. عرب‌ها کماکان فرزندان‌شان را به مدارس عربی می‌فرستند و مسیحیان ارتدوکس سوریه (آسوریان) فرزندان‌شان را با زبان خود آموزش می‌دهند.

در عمل، مسائل کمی پیچیده‌تر است. با این‌که برنامهٔ  آموزش به زبان کردی هنوز در مراحل بسیار آغازین و آزمایشی است، دانش‌آموزان کرد در مقاطع پایین‌تر به راحتی می‌توانند با آن سازگار شوند. لیکن دانش‌آموزان کرد و آسوری دبیرستان‌ها که نیمی از آموزش خود را طبق قانون وزارت آموزش سوریه، به زبان عربی طی کرده‌‌اند، تحصیلات خود را به همین زبان ادامه می‌دهند. این مدارس -از جمله مدرسهٔ طلیعه، تنها مدارسی هستند که می‌توانند دیپلم‌های قابل تأیید در حوزهٔ بین‌المللی ارائه کنند. برخی از دانش‌آموزان این مدرسه عرب‌اند. جمیل، معلم کرد، به عربی درس می‌دهد، اما پاسخ دانش‌آموان کرد را به زبان کرمانجی می‌دهد.

آموزش معلمان برای تعلیم به کردها با زبان کردی، یکی از نخستین اهداف رهبری روژآوا بود و از همان زمان پی گرفته شد که آنان کنترل سه کانتون کردنشین -جزیره، کوبانی و عفرین- را به دست گرفتند. بشار اسد از نبرد در این منطقه چشم‌پوشی کرد تا با شورشیان مسلح در مناطق دیگر سوریه بجنگند. عقب‌نشینی سال ۲۰۱۲ نیروهای دولتی، این اتهام را برای کردها ایجاد کرد که با رژیم زد و بند کرده‌اند؛ اتهامی که هنوز هم شنیده می‌شود. جای شگفتی ندارد که مقام‌های روژآوا از شنیدن چنین اتهامی خشمگین شوند، اما کمتر کسی برخورد محکم فوزه الیوسف را دارد. او می‌گوید: «تفاوت بزرگی میان همکاری و عقب‌نشینی است. ارتش سوریه عقب‌نشینی کرد.»

یوسف یکی از اعضای «جنبش برای جامعه دموکراتیک»، ائتلاف گردانندهٔ روژآوا است که از نظر ایدئولوژیک تحت تأثیر عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) در ترکیه، است. زمانی که اوجالان و رفقایش در سال ۱۹۷۸ پ.ک.ک را تأسیس کردند، گفتند که برای یک کردستان مستقل که کردهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه را دربرگیرد، مبارزه می‌کنند. اما در طول زمان، پ.ک.ک ابعاد خواسته‌های خود را با حقایق جغرافیای سیاسی هماهنگ و آن‌ها را محدودتر کرد. اوجالان اکنون قرائتی رادیکال از کمونالیسم ارائه و ناسیونالیسم قومی و مرزهای ملی را رد می‌کند. او حالا به‌جای آنها، برابری جنسیتی و دوستی با محیط زیست را ترغیب می‌کند.

روژآوا تبدیل به آزمایشگاهی برای این اندیشه‌ها شده است که بخشی از آن پیشتر از سوی مورای بوکچین، اندیشمند آزادیخواه سوسیالیست آمریکایی ارائه شده بود. با این حال، علی‌رغم سخن گفتن از گوناگونی، روژآوا آشکارا کردی است و رهبری‌اش از بالا به پایین است و اساساً کردهایی مانند یوسف قدرت را در دست دارند که پیشینه‌ٔ آنها به پ.ک.ک بازمی‌گردد. ایسو، خبرنگاری که در ابتدای گزارش به او اشاره کردیم، می‌گوید که یوسف واقعاً شخص قدرتمند و بزرگی است. یک هفته بعد جایگاه او را دریافتم؛ زمانی که یوسف را در تلویزیون در حال خواندن منشور سیستم فدرال دموکراتیک شمال سوریه دیدم.

من برای نخستین بار، فوزه یوسف را در خانه‌ٔ یک‌طبقه و متوسط ایسو در خیابانی باریک واقع در مرکز دیریک دیدم. خانه با یک درخت کریسمس مصنوعی و چراغ‌هایی تزئین شده بود که با برق، روشن و خاموش می‌شدند. یوسف با لبخندی بر لب و همراه دو دختر که کلاشنیکف بر دوش داشتند، به آن‌جا آمد. یکی از دختران، چشمان درشت و تیره و صورتی گرد و رنگ‌پریده داشت. به نظر نمی‌آمد که  بیش از ۱۲ سال داشته باشد، اما یوسف گفت که ۱۵ ساله است و اسم مستعارش «آگیری» است که در زبان کرمانجی به معنای «اخگر آتش» است. آگیری از خانه فرار کرده بود تا به یگان زنان ی.پ.گ بپیوندد. این نوجوان به محافظت از یوسف گماشته شده بود، زیرا برای نبرد در خط مقدم بسیار جوان بود. احتمالاً هشدارها از سوی گروه‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر برای دور نگه داشتن کودکان از خطوط مقدم، در این تصمیم‌ بی‌تأثیر نبوده است. یوسف برای دخترک که بیرون می‌رفت دست تکان داد، نشست و گفت‌وگوی ما آغاز شد. همچون سایر اعضای «جنبش برای جامعه دموکراتیک»، یوسف را هم اوجالان به صحنهٔ سیاست کرد کشیده بود. او در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ در دانشگاه حلب درس می‌خواند که دربارهٔ رهبر پ.ک.ک شنید. یوسف توانست با او ملاقات کند، از دانشگاه اخراج شد و با این‌که خودش این امر را تأیید نمی‌کند، احتمالاً به پ.ک.ک پیوست.

با این حال، یوسف به طرز جالب توجهی صادقانه برخورد می‌کرد. او برخلاف بسیاری از همکارانش، وانمود نکرد که ترکی نمی‌داند؛ زبانی که میان اعضای پ.ک.ک رایج است. زمانی که من برای نخستین بار در سال ۲۰۱۴ به روژآوا رفتم، تمامی رهبران «جنبش برای جامعه دموکراتیک» که با آن‌ها گفت‌وگو کردم، وانمود می‌کردند ترکی نمی‌دانند. این امر احتمالاً به خاطر ترس از هویدا شدن ارتباط‌هایشان با پ.ک.ک و محدود شدن سفرشان به اروپا و آمریکا بود، زیرا پ.ک.ک به طور رسمی در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دارد. با این حال، هر زمان که یک سئوال تحریک‌کننده می‌پرسیدم، حتی پیش از ترجمه، چهرهٔ آن‌ها در هم می‌رفت. زمانی که این مسئله را برای فوزه یوسف بازگو کردم، او خندید و به تشریح دیدگاهش از اوجالان ادامه داد: «اوجالان هویت کردی ما را دوباره بیدار کرد. او خلقی را ایجاد کرد با یک احساس تاریخی و یک خویشتن. اکنون ما ایده‌های او را به عمل گذاشته‌ایم.»

البته سخن گفتن ساده‌تر از اجراست و دجله هامو، شهردار دیریک، تلاش می‌کند تا این کار را ادامه دهد. در نگاه اول، می‌توان گفت که او به شایستگی کار می‌کند. دیریک شهر منظم و امنی به نظر می‌رسد. سلیمان تمی، یک جواهر فروش محلی، در این باره می‌گوید: «اینجا ثبات و امنیت برقرار است و کسب و کار از زمانی که اسد بیرون رفته، بهتر شده است. تصور کنید که در شرایطی مانند حال حاضر، می‌توانم تمام طلاهای خود را در ویترین به نمایش بگذارم.» زباله‌ای در خیابان‌ها وجود ندارد. بیشتر گل و گرد و خاک هم مربوط به ساخت‌وساز بناهای جدیدی است که در شهر ایجاد می‌شوند؛ نشانه‌ای قطعی از اعتماد به آیندهٔ روژآوا.

اما بسیاری از ساکنان شهر شکایت دارند که مهارت‌های مدیریتی رهبران‌شان به‌سان نیروی آن‌ها در صحنهٔ نبرد نیست. جمیل، معلم زیست‌شناسی، می‌گوید: «بی‌شک در پنج سال گذشته شاهد تحولات مثبتی بودیم که فکرش را هم نمی‌کردیم. من سرانجام می‌توانم آزادانه به زبان خودم حرف بزنم و کردها برای نخستین بار توانستند از خودشان دفاع کنند. اما از جهت دیگر، هیچ چیز درست کار نمی‌کند و استانداردهای زندگی ما افت کرده‌اند. من خوشحال نیستم و به آینده بدبین‌ام.»

هامو [شهردار دیریک] به من گفت که بزرگ‌ترین مشکل او بودجه است؛ مشکلی که با ادامهٔ محاصره از سوی ترکیه بدتر شده است. شهرداری بخش قابل توجهی از عایدات ناچیز خود را از طریق برق‌رسانی و آب‌رسانی نامنظم شهری به دست می‌آورد و مدیریت کانتون نیز با سهمی از مالیات‌هایی که از معاملات با کردستان عراق می‌گیرد، مشارکت می‌کند. هامو گفت که شهرداری تعاونی‌های کشاورزی، کارگاه‌های نساجی و یک آموزشگاه رانندگی را نیز اداره می‌کند. او اعلام کرد: «ما تا کنون ۳۵۰ گواهی‌نامه صادر کرده‌ایم و اکثر شاگردانمان هم زن هستند.»

رانندگان جدید در دیدرس نبودند و در شهر  به شکل آزارنده‌ای، عبور و مرور چندانی به چشم نمی‌خورد. توضیح احتمالی برای این مسأله را در «محلهٔ مکانیک‌ها» یافتم که به طور نامتجانسی نزدیک بقایای یک پادگان نظامی فرانسوی قرار داشت که در آن زندانیان را به دار می‌آویختند. در آنجا ردیفی از خودروهای رهاشده، برخی از آن‌ها اوراق‌شده، منتظر تعمیر بودند. سید علی، یک مکانیک محلی، گفت: «آن‌ها برای چندین ماه‌ در این‌جا می‌مانند، تا زمانی که قطعات یدکی قاچاق وارد شوند.» بیشتر این قطعات با قاطر از کوهستان سنجار (شنگال) در کردستان عراق به داخل می‌آیند. این کوهستان در سال ۲۰۱۴ تحت کنترل پ.ک.ک قرار گرفت. در آن زمان این گروه به آنجا رفت تا هزاران کرد یزیدی را از قتل‌عام به دست داعش نجات دهد.

شرح عکس: بقایای یک پادگان نظامی فرانسوی در حاشیهٔ دیریک، نزدیک محلهٔ مکانیک‌ها. عکس از بارزان ایسو، ژانویه ۲۰۱۷.

حدود سه هزار یزیدی به سمت دیریک در غرب گریختند؛ جایی که در اردوگاهی تحت حمایت شهرداری در حاشیهٔ شهر سکنی گزیده‌اند. لیلا احمد، یکی از زنان یزیدی که مادر چهار فرزند است، می‌گوید دلش می‌خواهد به روستایش بازگردد. اما مقام‌های کرد عراقی به او و سایر پناهندگان گفته‌اند که تا زمان بازپس‌گیری موصل صبر کنند. در این زمان، اعضای زن پ.ک.ک، در جلساتی روزانه در یک چادر بزرگ، در حال تبلیغ نظرات اوجالان میان زنان ساکن اردوگاه هستند. یک چریک زن با نام مستعار زینارین بوتان می‌گوید: «من این‌جا هستم تا کار رهبرمان اوجالان را به انجام برسانم؛ تا به زنان آموزش دهم که با مردان برابر هستند.» او اهل شرناق، یکی از استان‌های عمدتاً کردنشین در جنوب شرقی ترکیه است و می‌گوید که در گریز از نظام مردسالار به پ.ک.ک پیوسته است. خصوصیات محکم او حاکی از سختی زندگی در کوهستان‌هاست.

به شهرداری بازگردیم؛ هامو می‌گوید که دیریک «میهمانان» دیگری نیز دارد. هزاران آوارهٔ عرب که چندان هم از آنان استقبال نمی‌شود. او با حالتی از کسر شأن می‌گوید: «زنان آن‌ها اغلب محجبه هستند.» ورود آن‌ها باعث بالا رفتن اجاره‌خانه در شهر شده و آنها متهم می‌شوند که از استانداردهای پایین اخلاقی برخوردارند. هامو می‌گوید: «برخی از آنان در خانه‌هایشان حلقه‌های فحشا به راه انداخته‌اند. زنان شبه‌نظامی ما اعضای یکی از این حلقه‌ها را ماه گذشته بازداشت کردند.»

در سال ۲۰۱۵، آن زمان که «جنبش برای جامعه دموکراتیک» تصمیم گرفت شهرداری [دیریک] را در دست بگیرد و متصدی منصوب رژیم را کنار بگذارد، این مسئول برنامه‌ریزی شهری ۲۸ ساله را یک‌باره در این شغل قرار داد. هامو [در مورد شهردار سابق] می‌گوید: «او مقاومت کرد و مجبور شدیم زندانی‌اش بکنیم.» او بعدتر آزاد شد و به ۱۲ نفر از کارگران شهرداری که از گروه نگهبان‌های او بودند، اجازه داده شد که در شغل‌های خود باقی بمانند و به این ترتیب، همچنان حقوق خود را از رژیم بگیرند. هامو بدون آنکه من بپرسم گفت: «دلمان برایشان سوخت؛ آنها خانواده‌هایی دارند و باید شکم‌شان را سیر کنند.» نگاهی به تصویر بزرگ اوجالان انداختم که بر دیوار بالای میزش آویخته بود. او قطعاً این بزرگواری را نکوهش می‌کرد. یا شاید هم نه. 

اتهامات همدستی میان پ.ک.ک و رژیم بعثی سوریه نخستین بار زمانی مطرح شد که اوجالان از ترکیه به سوریه گریخت. پس از آن بود که در سپتامبر ۱۹۸۰ ارتش ترکیه قدرت را به دست گرفت و شروع به جمع‌آوری کردهای مخالف، در کنار ده‌ها هزار نفر از دیگر «دشمنان مملکت» کرد. اوجالان حدود یک ماه را در کوبانی و در خانه‌های افراد مختلف گذراند، که از قابل توجه‌ترین آنها می‌توان به خانواده‌ی بانفوذ علوش اشاره کرد. او در این دوران مورد توجه و تحسین مردم محلی بود و به گسترش ایده‌های خود می‌پرداخت. پس از این‌که اوجالان توانست با مقامات حکومتی سوریه رابطه برقرار کند (یا برعکس آن، مقامات سوریه با او ارتباط گرفتند - جزئیات مربوط به مسئله همچنان نامعلوم است)، او به دمشق نقل مکان کرد.

حافظ اسد، رئیس‌ جمهوری وقت سوریه در آن زمان، پ.ک.ک را به چشم یک اهرم مفید در برابر ترکیه و همچنین مغناطیسی برای جذب کردهای سرکش خود سوریه می‌دید. هرچند که اسد به‌طور کامل از رهبر پ.ک.ک حمایت نمی‌کرد، اما حضور او تحمل می‌شد. پ.ک.ک در پانزدهم آگست سال ۱۹۸۴  از مقرش در سوریه، به‌طور رسمی شورش خود را در داخل ترکیه آغاز کرد. نخستین اهداف آنها، مالکان کرد فئودال بودند و در این مسیر، اوجالان به‌ سرعت به بی‌رحمی شهره شد. هرچند که رهبر پ.ک.ک به شکل غریبی، خود هرگز اسلحه به دست نمی‌گرفت، اما دستور کشتار منتقدانش را بی هیچ درنگ و تردیدی صادر می‌کرد.

هریت الساپ که از متخصصان نادر در زمینهٔ کردهای سوریه است، در کتاب معتبر خود با عنوان «کردهای سوریه: احزاب سیاسی و هویت در خاورمیانه»، خیزش پ.ک.ک را در سوریه به این ترتیب جمع‌بندی می‌کند: «توانایی پ.ک.ک در به انحصار در آوردن بسیج مردمی و نمایش‌های عمومی فرهنگی، نتیجهٔ وجود نوعی درک ضمنی میان دولت سوریه و پ.ک.ک بود، مبنی بر این که آن سازمان، مروج فعالیت‌های سیاسی علیه دولت سوریه نخواهد بود و توجه کردهای سوری را به سمت مبارزه‌ٔ کردها در ترکیه منعطف خواهد کرد.» 

بنابراین هنگامی که پ.ک.ک سازماندهی کردهای سوری علیه ترکیه را آغاز کرد، رژیم سوریه از عمد آن را نادیده گرفت. آن‌طور که یوسف به خاطر می‌آورد، «آنها نوعی سیاست عدم مداخله در پیش گرفته بودند.» کردها در خانه به کودکانشان زبان کرمانجی می‌آموختند و برگزاری جشن‌های سال نوی کردی یا نوروز در ۲۱ مارس مجاز شمرده شد؛ روزی که به طور غیر رسمی، یک روز ملی برای کردهای سراسر جهان به شمار می‌آید. یوسف با خنده اضافه می‌کند: «اما مقامات آن را "روز مادر" یا یک چیز غیرکردی دیگر می‌نامیدند.»

دلیل این‌که چرا این تعداد بسیار زیاد از کردهای سوری به پ.ک.ک پیوستند، بسیار ساده است. رژیم سوریه هیچ احترام و ارزشی برای کردهای آن کشور قائل نبود. منطق آنها این‌گونه بود که خشم کردها، به سمت سرکوبگر دیگر، یعنی ترکیه، هدایت شود. رهبران روژآوا حتی امروز هم در برابر مخاطبان غربی، بیشتر وقت خود را صرف گله از ترکیه می‌کنند، تا شکایت از رژیم حزب بعث اسد و این مسأله گواهی است بر مکر و حیله‌های اسد.

ظالمانه‌ترین ضربهٔ دولت سوریه به کردها در سال ۱۹۶۲ و زمانی بود که تنها در طول یک روز در استان عمدتاً کردنشین و سرشار از منابع حسکه، سرشماری انجام داد. به نوشتهٔ الساپ، هدف از آن، متمرکز کردن مالکیت زمین‌ها در دست اعراب بود؛ بخشی از کارزار ظالمانه‌ٔ عربی‌سازی که به آن‌چه ظالمان هم‌قطارشان در عراق انجام دادند، بی‌شباهت نبود. دولت به‌شکلی بی‌پایه و  دلبخواهی حق تابعیت سوری را از ده‌ها هزار کرد سلب کرد و توجیهش این بود که آنها به‌طور غیرقانونی از ترکیه به آن کشور مهاجرت کرده‌اند. در نتیجه، چیزی بین ۱۲ هزار تا ۱۵ هزار کرد - حدود یک پنجم جمعیت کردهای سوریه - بی‌وطن ماندند. اما این تازه آغاز کار بود.

این افراد بدون تابعیت به دو دسته تقسیم می‌شدند: «اجانب»، یعنی آنها که به‌عنوان مهاجران غیرقانونی ثبت شده بودند و کسانی که در کل نامشان در جایی به ثبت نرسیده بود. گروه دوم که با عنوان «مکتومین» شناخته می‌شوند، براساس اسناد ثبت‌شده، وجود ندارند. حق مالکیت افراد هر دو گروه بر اموالشان، کسب‌وکارهایشان و حتی بر یک اتومبیل، انکار شده است. آنها از ازدواج با شهروندان سوری یا کار کردن در ادارات دولتی محروم شده‌اند و اجازه‌ی خروج از کشور را هم ندارند، ظاهراً تنها مگر به قصد پیوستن به پ.ک.ک . در سال ۲۰۱۱ اسد به قصد نگاه داشتن کردها در جبههٔ خود، متعهد به جبران این بی‌عدالتی شد و نهایتاً به تعداد زیادی از اجانب، شهروندی اعطا کرد. اما مکتومین همچنان در حکم اشباح باقی مانده‌اند.

در میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰، تعداد کردهای سوری در پ.ک.ک آن‌قدر زیاد شده بود که به حدود یک سوم مجموع نیروهای آن زمان رسیده بود و فهمان حسین ـ کرد سوری اهل دیریک که به پ.ک.ک پیوسته بود و اغلب همراه با بز کوهی دست‌آموزش به تصویر کشیده شده است ـ  به قهرمان آنها تبدیل شده بود. حسین که در زمان پیوستن به پ.ک.ک دانش‌جوی پزشکی دانشگاه دمشق بود، نام مستعار «باهوز اردل» را برای خود انتخاب کرد.

او که با عنوان «دکتر» شناخته می‌شد، به فرماندهی شاخهٔ نظامی پ.ک.ک رسید. ترکیه بارها ادعا کرد که او را کشته است، اما دکتر باز هم پیدا شد. برنامه‌ریزی شورش از سوی سوریه برای کردهای ترکیه، چیز تازه‌ای نیست.

در اوایل قرن بیستم، اشراف کرد تحت تعقیب در ترکیه، از آنجا گریخته و ساکن دمشق شده بودند. همان‌ها بودند که شورش ناکام آغری در جنوب شرقی ترکیه را از دمشق هدایت و برنامه‌ریزی کردند. سال‌ها پیش از آن‌که پ.ک.ک به‌ وجود آمده باشد، یک گروه وطنی به نام «حزب دموکرات کردستان سوریه» (KDP-S) به‌طور مخفیانه در دههٔ پنجاه شروع به سازماندهی کرده بود: در میانه‌ٔ جنبش ناسیونالیسم عربی و ممنوعیت‌های وابسته به آن در مورد زبان و موسیقی کردی و حملات نژادپرستانه علیه کردها.

 «حزب دموکرات کردستان سوریه» برخلاف پ.ک.ک، از سوی مقامات سوری به شکل بی‌رحمانه‌ای سرکوب شد و بسیاری از سرکردگان آن به زندان افتادند. در نهایت تعدادی از آنها به اروپا و در سال‌های اخیر به کردستان عراق گریختند. جای تعجب نیست که آنها سلطهٔ خود را بر پایگاهشان از دست دادند و به پ.ک.ک اجازه داده شد که این خلاء را پر کند.

اوضاع بر همین روال بود، تا سال ۱۹۹۸ و تهدید ترکیه مبنی‌بر به راه انداختن جنگ علیه سوریه در صورت ادامه‌ی حمایت آن کشور از اوجالان. سوریه اوجالان را اخراج کرد و او چهار ماه بعد، در فوریهٔ ۱۹۹۹ در کنیا دستگیر شد. پس از آن، فشار دائمی بر پ.ک.ک و شاخهٔ سوری آن، «حزب اتحاد دموکراتیک» (پ.ی.د) بالا گرفت. «حزب اتحاد دموکراتیک»، یک حزب ملی‌گرای کرد است که در سال ۲۰۰۳ تشکیل شد و صدها نفر از اعضا و هواداران آن به زندان افتاده و شکنجه شده‌اند. آن زمان تنش‌ها به حدی رسیده بود که در سال ۲۰۰۴ به شکل خشونت‌باری طی یک مسابقه‌ٔ فوتبال فوران کرد. مسابقه در شهر قامشلی برگزار می‌شد و بین دو تیم فتوا و الجهاد بود که به ترتیب اعراب و کردها از آنها حمایت می‌کردند. ابتدا طرفداران دو تیم درگیر شدند و بعد از آن، خشونت به سرعت گسترش پیدا کرد. قیام کوتاه‌مدتی بود ـ تنها هشت روز طول کشید ـ اما جرقه‌ای شد برای نوعی بیداری جدید در میان کردهای سوریه.    

شرح عکس: کردهای سوریه با پرچم‌هایی منقش به تصویر اوجالان در مراسم تشییع جنازهٔ‌ چهار مبارز عضو «یگان‌های مدافع خلق» (ی.پ.گ) کشته‌شده در مبارزه با جبهة‌النصره در منطقهٔ نفت‌خیز رمیلان، ۱۸ اکتبر ۲۰۱۳، در نزدیکی شهر کردنشین دیریک در سوریه (عکس از Fabio Bucciarelli/Getty Images) 

با شروع بهار عربی، بار دیگر بخت و اقبال کردهای سوری دگرگون شد. در ماه اوت سال ۲۰۱۱، ترکیه کارزار بی‌اقبالش را برای سرنگونی اسد آغاز کرد و «حزب اتحاد دموکراتیک» (پ.ی.د) با اعلام بی‌طرفی خود، دست‌کم تا زمان حملهٔ داعش به کردها اجازه داد که خارج از معرکه بمانند. «حزب دموکرات کردستان سوریه» و مجموعه‌ای از دیگر احزاب کرد سوری کوچک‌تر که به‌طور دائم در حال ستیزه هستند، سرنوشت خود را به اپوزیسیون و ترکیه گره زدند و در نهایت چه در جنگ و چه نزد افکار عمومی کردها، در جهت بازنده قرار گرفتند.

مسعود بارزانی، رئیس دولت اقلیم کردستان و رهبر «حزب دموکرات کردستان»(ک.د.پ) ـ که «حزب دموکرات کردستان سوریه» از روی آن الگوبرداری شده بود ـ در سراسر روژآوا و به‌ویژه در دیریک و توابع آن بسیار محبوب است و پرچم زرد «حزب دموکرات کردستان» بر فراز تمام روستاهای آن منطقه در اهتزاز است. محمد یوسف که یک مغازهٔ‌کوچک فروش لوازم جانبی موبایل را می‌گرداند، به من گفت میزان فروش قاب‌های گوشی با تصویر چهرهٔ بارزانی با قاب‌های طرح چهره‌ٔ اوجالان برابری می‌کند. بارزانی محبوبیت خود را بیش از هر چیز، مدیون پدرش است: ملا مصطفی بارزانی،جنگجوی افسانه‌ای کرد و یکی از اشخاص محوری در تلاش کردها برای دستیابی به آزادی. اما دوستی بارزانی با ترکیه و خصومتش با «حزب اتحاد دموکراتیک»، آغازی بود برای خدشه‌دار شدن تصویر او در این‌جا. علاوه بر این، بارزانی در حال رایزنی و لابی‌گری با ایالات متحده برای فشار آوردن بر رهبران روژآواست تا آنها به حدود ۳ هزار مبارز «حزب دموکرات کردستان سوریه» که با کمک خودش تعلیم دیده و تجهیز شده‌اند، اجازه‌ٔ بازگشت بدهند. بارزانی می‌گوید هدف متحد کردن کردهاست. منتقدان در مقابل می‌گویند که این کار بارزانی در راستای شکستن انحصار قدرت «حزب اتحاد دموکراتیک»، به نفع خودش است. دولت روژآوا می‌گوید در صورتی به نیروهای «حزب دموکرات کردستان سوریه» اجازه‌ٔ بازگشت می‌دهد که موافقت شده باشد آنها تحت امر خودشان قرار گیرند. اما با این مسأله موافقت نخواهد شد. 

صبح یکی از روزهای اخیر که منتظر گرفتن اجازه‌ٔ عبور از کردستان عراق به روژآوا بودم، در دفتر شوکت بربیهاری، مسئول دروازه‌ٔ مرزی فیش‌خابور، با زن جوانی آشنا شدم. او به من گفت: «می‌خواهم با شما صحبت کنم، اما اگر نامم را در گزارشتان بیاورید، آنها بازداشتم خواهند کرد.» من پرسیدم: «چه کسانی؟» «افراد پ.ی.د (حزب اتحاد دموکراتیک).» بربیهاری در تأیید، به شدت سر تکان داد.

آن زن به من گفت که وکیل و از اعضای «حزب دموکرات کردستان سوریه» است. او در دیریک زندگی می‌کرد، جایی که به گفتهٔ او، «پ.ی.د زندگی را برای رقبای سیاسی‌اش و به‌ویژه برای ما، غیر قابل تحمل کرده است.» به حساب او، دست‌کم ۳۵ عضو ارشد «حزب دموکرات کردستان سوریه» در زندان بودند. او گفت: « آنها این افراد را به شیوهٔ مافیایی می‌ربایند.»

الهام احمد، یکی از مقامات کلیدی در دولت روژآوا، ۲۲ ژانویه به من گفت که تمام رهبران اپوزیسیون آزاد شده‌اند. اما ابراهیم بیرو، رئیس «شورای ملی کرد» ـ که خود مجموعه‌ای از گروه‌های مختلف است ـ آن گفته را به چالش می‌کشد. او که در وضع تبعید در اربیل به سر می‌برد، به طور غیرمحتملی ادعا می‌کند که "هزاران" نفر از اعضای شورا به شکل غیرقانونی در بازداشت نگاه داشته شده‌اند.

من می‌خواستم برای ملاقات با یوسف به دیریک بروم و به خانم وکیل هم پیشنهاد دادم که تا شهر با ماشین برسانمش. او پیشنهاد مرا رد کرد و گفت که مجبور بوده برای ملاقات با رهبران حزبش، به‌طور غیرقانونی به کردستان عراق برود و به همان ترتیب هم بازمی‌گردد، زیرا اعضای «حزب دموکرات کردستان سوریه» اجازه ندارند آزادانه به داخل یا خارج از روژآوا سفر کنند. به گفتهٔ او قاچاقچیان برای این سفر از افرادی مانند او، حدود ۷۵۰ دلار می‌گیرند و بخشی از این پول هم به پ.ی.د می‌رسد.

ادعاهای مشابه دیگری هم در مورد جنایت‌های پ.ی.د به گوش من رسیده است که یکی از آخرین آنها از سوی کامران هاجو بود. هاجو یکی از اشخاص بسیار مهم و تأثیرگذار در دفتر سیاسی «حزب دموکرات کردستان سوریه» است که من ماه دسامبر در کنفرانسی در دهوک، یکی از شهرهای کردنشین عراق با او روبرو شدم. 

او با کنایه گفت: «پ.ی.د(حزب اتحاد دموکراتیک)، یک حزب کرد سوری نیست. آنها از قندیل دستور می‌گیرند.» اشاره‌ی او به پ.ک.ک بود که مرکز فرماندهی‌اش به‌طور مخفیانه در کوه‌های قندیل در مرز ایران و عراق فعالیت می‌کند. هاجو بار دیگر به این اتهامات اشاره کرد که پ.ی.د با رژیم به‌طور پنهانی در ارتباط است و به آرمان کرد خیانت می‌کند. او گفت: «در سیستمی که آنها برای شمال سوریه راه انداخته‌اند و در موردش حرف می‌زنند، حتی یک بار هم به کردها اشاره نشده است.»

مسأله دقیقاً آن‌طور که او می‌گفت، نیست: یوسف به کردها همراه با تمامی دیگر گروه‌های قومی سوریه به تأکید اشاره کرده بود و از ضرورت برابر دانستن آنها صحبت کرده بود. او همچنین روشن کرده بود که کردها می‌خواهند بخشی از سوریه باقی بمانند. در عین حال، ترکیه «جنبش برای جامعه دموکراتیک» را که تحت کنترل پ.ی.د است، تهدید بزرگی می‌بیند، در حالی که «حزب دموکرات کردستان سوریه» را علی‌رغم حمایتش از خودمختاری کردها، به عنوان یک متحد می‌پذیرد.

با عبور از پل شناور بر فراز رود خابور که بین کردستان عراق و روژآوا در جریان است، تناقض طنزآلود ماجرا بر من آشکار شد. با دیدن تغییرات آن‌جا نسبت به آخرین دیدار قبلی‌ام، یک‌باره جا خوردم. به‌جای اتاقک قدیمی و دودگرفتهٔ گمرک در سمت روژآوا، حالا ساختمانی نسبتاً بزرگ با ستون‌هایی از سنگ مرمر می‌دیدم که در تقلیدی جعلی از سبک نئوکلاسیک ساخته شده بود. یک کرد ایرانی آنجا نشسته بود که بنابه ضرورت، پرتره‌ٔ بزرگی از اوجالان پشت سرش بود. او با یک لبخند مؤدبانه به من خوشامد گفت و از زن جوانی که پوشش رزم بر تن داشت، خواست تا مشخصات گذرنامه‌ام را ثبت کند. آن مکان به آدم احساس تازه‌ای از کارآمدی و اعتماد منتقل می‌کرد. آنحا با گذرگاه مرزی فیش‌خابور و صندلی‌های طلایی و قالی‌های ایرانی‌اش، هنوز خیلی فاصله داشت، اما مرا دچار نوعی حس آشناپنداری کرد.

وقتی برای نخستین بار در سال ۱۹۹۲ به کردستان عراق رفتم، آنجا تقریباً شبیه به روژآوایی بود که دو سال پیش دیدم. هر دو فقیر بودند و ویرانه از جنگ. راه‌ها پر دست‌انداز، مواد غذایی کمیاب و ناامیدی بر فضا سایه افکنده بود. در حال حاضر، کردستان عراق، سرزمینی با منابع غنی نفت و گاز، علی‌رغم چالش‌های مختلف، با شدت و پشتکار زیاد می‌کوشد تا مستقل شود. روژآوا از منابع کمتری برخوردار است، از لحاظ قومیتی چندان یکدست نیست و گمان بر این است که حدود یک پنجم کردهای سوری به ترکیه و عراق پناهنده شده باشند. با این همه، باز هم این پرسش وسوسه‌انگیز به ذهن می‌آید که: آیا روژآوا مسیری مشابه کردستان عراق را طی خواهد کرد؟ اگر ترکیه که پ.ک.ک و ی.پ.گ را یکسان می‌داند، به همین ترتیب پیش برود، پاسخ منفی خواهد بود.  

ایسو مرا از گمرک برداشت و با اتومبیل بی‌ام‌و مشکی او در جاده‌ای که به‌ تازگی روسازی شده بود، به سرعت راندیم. آن‌سوی مرز ترکیه، برج‌های مراقبت در پس‌زمینه‌ی کوه‌های برف‌پوش جودی به سیاهی می‌زدند. کوه‌هایی که در آن پ.ک.ک برای چندین دهه‌، درگیر جنگ با ارتش ترکیه بود و حالا بعضی از آن جنگجویان نبرد در برابر داعش را هدایت می‌کنند. 

ناگهان دیواری ظاهر شد. دیواری خاکستری و زشت تا آن‌جا که چشم کار می‌کرد، در طول مرز کشیده شده بود. این دیوار در سال ۲۰۱۵ ، به منظور دور نگه داشتن سوری‌ها از تمام گذرگاه‌ها ساخته شده است و مقامات ترکیه‌ای با افتخار ادعا می‌کنند که وقتی تکمیل شود، سومین دیوار طولانی جهان خواهد بود. گروه کوچکی از مردم هنوز می‌توانند به نحوی عبور کنند؛ اما دیگر همگان نمی‌توانند. احمد، مدیر روژآوا، مدعی است که تنها در یک روز، ۱۷ تن به دست سربازان ترک کشته شدند. ایسو می‌گوید محلی‌هایی که عادت داشتند از مرز برای ماهیگیری در رود دجله عبور کنند، دیگر جرئت این کار را ندارند. «تفریح‌های کوچک ما نیز از میان رفته‌اند.»

در ماه آگست، نیروهای ترکیه به شمال سوریه وارد شدند تا یک فرصت بزرگ را از کردهای سوریه بگیرند. «عملیات سپر فرات»، دو هدف داشت: یکی پاک‌کردن مرز ۹۰۰ کیلومتری ترکیه با سوریه از داعش؛ و مهم‌تر از آن، جلوگیری از ارتباط کانتون‌های جزیره و کوبانی با عفرین که در غرب رود فرات قرار دارد.

وصل این کانتون‌ها به یکدیگر، رؤیای دیرینهٔ ی.پ.گ بود و ایالات متحده نیز به صورت تاکتیکی به آن‌ها امید داده بود که پس از اخراج داعش از رقه، پایتخت خودخواندهٔ «خلافت» این گروه، به کردها کمک خواهد کرد تا به رؤیای خود دست یابند.

اما این نقشه‌ها با ورود نیروهای ترکیه به شهر جرابلس و قطع پیشروی ی.پ.گ از منبج به سمت عفرین، ناکام ماند و نیروهای ترکیه به سمت جنوب و شهر الباب که تحت کنترل داعش است، پیشروی کردند. ی.پ.گ برای وصل کردن کانتون‌ها، به الباب نیاز دارد.

آیا دونالد ترامپ تحت فشار ترکیه تسلیم می‌شود و از [حمایت] ی.پ.گ دست می‌کشد؟ آیا در صورتی که آن رژیم و ترکیه، خشم خود را دوباره متوجه کردها کنند، جهان ساکت خواهد نشست؟ این‌ها پرسش‌های مهمی هستند اما تا زمان پاسخ به آن‌ها، می‌توان گفت که مداخلهٔ ترکیه، زندگی روزمره را از جهاتی آسان‌تر کرده است.

خروج جهادی‌ها از مرزهای ترکیه بدان معناست که ایستگاه‌های بازرسی کمتری وجود دارد و مالیات کمتری بر ورود کالاها از سایر نقاط سوریه گرفته خواهد شد. جیدان خالد ابراهیم، یک فروشندهٔ غله، می‌گوید که پس از ورود ارتش ترکیه، مالیات‌ها بر هر کامیون کالایی که او از بندر لاذقیه می‌آورد، از پنج هزار دلار به سه هزار دلار کاهش یافت و بدین ترتیب شکر که پیش‌تر کیلویی ۲ دلار فروخته می‌شد، اکنون به کیلویی نیم دلار رسیده است. به همین صورت میوه و سبزیجات ترکیه که از جرابلس به روژآوا می‌رود، در بازار محلی به وفور دیده می‌شوند.

این غذاها به رستوران آذر -یکی از بهترین و گران‌ترین رستوران‌های شهر که تحت تملک آسوری‌هاست- نیز راه می‌یابند. در یک شب شنبه، خانواده‌های مسیحی بشقاب‌های کوچکی از حموس و سالاد بادمجان را با عرق لبنانی و شراب بلغاری به سبک ایتالیایی، صرف می‌کنند. صدای خندیدن کودکان فضا را پر می‌کند.

این فضا روز یکشنبه در کلیسای ارتدوکس سوری «مر شمون»، کمی خشک‌تر است. بیشتر عبادت‌کنندگان را زنان مسن ترش‌رو تشکیل می‌دهند که هیچ علاقه‌ای به غریبه‌ها ندارند. یک کشیش جوان که صلیبی جواهرنشان و شالی بنفش بر گردن داشت، بعد از موعظه به من گفت که اجازه ندارد با روزنامه‌نگاران صحبت کند؛ و از من دور شد.

ایستگاه بعدی من، یک دندان‌پزشک و معتمد محلی به نام گابی القاص بود. او قد کوتاه، با اندامی تو پُر و پر از انرژی بود. انبوهی از جزوه‌ها و کتاب‌ها دربارهٔ کلیسای آسوری قرن چهارم دیریک به قلم پدر درگذشته‌اش، بر روی میزش قرار داشت. «دکتر گابی» -آن‌گونه که بیمارانش او را خطاب می‌کردند- متذکر شد که دیریک به دست آسوری‌هایی بنا شد که از قتل عام مسیحیان به دست عثمانی‌ها در سال ۱۹۱۵ فرار کرده بودند. قبایل کرد نیز در این قتل عام دست داشتند و روابط میان کردها و آسوری‌ها نیز از آن زمان چندان مهربانانه نبوده است. شاید به خاطر دلجویی از این مسئله باشد که دولت روژآوا پست‌های بالایی به آسوری‌ها داده و مجوز تشکیلات مسلح مستقلی را نیز به آنان داده است.

قبل از جنگ، ۱۲۰۰ خانواده آسوری در دیریک بودند. اکنون تنها ۴۵۰ خانواده مانده‌اند. سال گذشته، دولت روژآوا با حمایت «حزب اتحاد آسوری» حامی پ.ی.د، قانونی را گذرند که مسیحی‌ها و اهالی جزیره نتوانند املاک خود را بفروشند. این تدبیر برای آن صورت گرفت که این افراد را از ترک روژآوا بازدارد. القاص می‌گوید که این کار «احمقانه» است و اصرار دارد که هرگز فایده نخواهد داشت. خود او تأکید می‌کند که هیچ قصدی برای ترک آن‌جا ندارد.

با سقوط ارزش پول سوریه، سودها کمتر شده‌ است و دارو و ابزار پزشکی سخت‌تر پیدا می‌شود. القاص می‌گوید: «اما وقتی فکر می‌کنم که بقیه در جاهای دیگر سوریه چطور زندگی می‌کنند، از زندگی خودم در این‌جا شکرگزارم.» قاص مراتب قدردانی خود را با درمان رایگان پیکارجویان ی.پ.گ نشان می‌دهد.

او در حالی که با دقت یک قالب را از قوطی‌اش بیرون می‌آورد، گفت: «من این دندان مصنوعی پرسلن را برای یک مرد عضو ی.پ.گ ساختم.» نگاه او، خلاصه‌ای از حس عمومی در دیریک است: «این‌گونه نبود که ما ذیل حکومت اسد آزاد باشیم. دست‌کم اکنون زنده و سلامتیم و به همین خاطر از ی.پ.گ سپاسگزاریم.»

...

توضیح سردبیر: این نوشته پس از انتشار، به‌روز شده است.

Recent Podcasts

Featured Video

More from  نبض سوریه

al-monitor
خاورمیانه در آستانه یک جنگ: اسرائیل در برابر حزب‌الله
Mona Alami | | اسفند ۱۲, ۱۳۹۶
al-monitor
نقشه هیئت تحریر الشام در شمال سوریه
Mona Alami | Armed Militias and Extremist Groups | مرداد ۱۶, ۱۳۹۶
al-monitor
شعله‌های جنگ و امید آوارگان برای بازگشت به حلب
Khaled al-Khateb | | تیر ۲۷, ۱۳۹۶
al-monitor
آزادی موصل، پایان کار داعش نخواهد بود
Ali Hashem | | تیر ۱۷, ۱۳۹۶