رفتن به محتوای اصلی

کتاب جدید ایران-کنترا نشان می دهد چطور پیوندهای میان ایران و آمریکا از بین رفت

مالکوم بیرن معاون آرشیو امنیت ملی جزئیات تازه ای مطرح می کند از اینکه چطور مقامات آمریکایی خودشان را قانع کردند که در حال کمک به «میانه روها» یی هستند که قصد براندازی حکومت ایران را دارند. در عین حال این میانه روها کسانی بودند که می‌توانستند عملیات نجات گروگان های آمریکایی در لبنان را مهندسی کنند
National Security Archive Deputy Director Malcolm Byrne holds one of the "Family Jewels" documents released by the CIA at the National Security Archive at George Washington University in Washington June 26, 2007.  The CIA aired its dirty laundry by declassifying hundreds of pages of long-secret records that detail some of the agency's worst illegal abuses during about 25 years of overseas assassination attempts, domestic spying and kidnapping.      REUTERS/Kevin Lamarque (UNITED STATES) - RTR1R6GH

برای بیشتر آمریکایی ها و ایرانیان ماجرای رسوایی که با عنوان ایران-کنترا (ایران گیت) شناخته شد خاطره ای دور و دراز است. اما کتاب تازه و مهمی که منتشر شده است جزئیات شگفت انگیزی درباره جهل آمریکا نسبت به ایران ارائه می دهد. جهلی که منجر به تلاش های گسترده و نافرجامی شد برای آزادی گروگانان آمریکایی در لبنان  و سی سال قبل مانع بروز پیوندهای میان آمریکا- ایران شد.

نویسنده  به تازگی از اسناد خصوصی دست اندرکاران کلیدی آمریکا بهره برده است از جمه کسانی چون «کاسپر وین برگر» وزیر دفاع سابق، رئیس جمهور وقت جورج دابلیو بوش و دونالد ریگان رئیس کاخ سفید. مالکوم بیرن اساساً در این کتاب نشان می دهد که همه اعضای ارشد حکومت دونالد ریگان – از جمله رئیس جمهور- اطلاع داشتند که با فروش سلاح به کشوری که از نظر آمریکا در صدر فهرست دولت های حامی تروریست است، در حال زیر پا گذاشتن قانون کشورشان هستند. آنها سعی کردند این بلند پروازی را در لفافه  یک پوشش استراتژیک جذاب بپوشانند و با ترغیب دلالان اسلحه و رهبران اسرائیل تلاش کردند نشان دهند با این اقدام دارند به «میانه روهای» ایران قدرت می دهند؛ کسانی که قرار است به مخالفت با آیت الله روح الله خمینی بپردازند.

در میان بخش های سوررئال کتاب «ایران گیت: رسوایی ریگان و سوء استفاده از قدرت ریاست جمهوری» یادداشت شخصی کوتاهی هم هست از جان مک ماهون معاون وقت سازمان سیا در نوامبر 1985 (آبان 1364) در زمانی که آمریکا از طریق اسرائیل در فکر فروش موشک های هاوک به ایران بود :

"نقشه اسرائیل انتقال اسلحه به عناصر مشخصی از نظامیان ایرانی است که آماده ی براندازی حکومت هستند."

درک این موضوع مشکل است که چطور مقامات آمریکا توانستند باور کنند که ایرانیانی که مخالف رژیم خودشان هستند ممکن است در موقعیتی باشند که آزادی گروگانانی که در دست شبه نظامیان مورد حمایت ایران در لبنان هستند را تضمین کنند.

در حقیقت، برطبق نوشته ی بیرن، یکی از طرف های اصلی در ایران برای موضوع تحویل سلاح ها معاون اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد که وفادارترین نهاد به خمینی است و بخشی از رژیم که بیشترین تأثیر را روی گروگانگیران داشت. درعین حال، بسیاری از ایرانیان بودند که مثل اکبر هاشمی رفسنجانی –رئیس مجلس وقت- این موضوع را فرصتی برای بهبود روابط با ایالات متحده می دیدند؛ اما حکومت ایران در یک موضوع یکپارچه و متحد بود: نیاز به دستیابی به سلاح ها و قطعات یدکی امریکایی بیشتر برای افزایش شانس شکست عراق در خلال جنگ سالهای 1359 – 1367.

از یک منظر، طبق اظهارات نویسنده کتاب در یک برنامه تلویزیونی طولانی که از «رابرت مک فارلن» مشاور امنیت ملی کاخ «جرج شولتر» وزیر امور خارجه وقت در آن حضور داشتند مک فارلن نسبت به این موضوع شک داشت که آیا دلالان اسلحه ایی چون منوچهر قربانی فر و عدنان خاشوقی "به احزاب اصلی و پایدار ایران وصل هستند" یا "چیزی بیشتر از افرادی متکی به خود و پیشرو نیستند" در نهایت  مک فارلین اینطور نتیجه می گیرد "من فکر می کنم نباید تعلل می کردیم... در مجموع مایل بودم که کار را جلو ببرم."

شولتز جواب داد "این موقعیت پر از موارد غیرمنطقی است که زنگ هشدار را برای ما به صدا در می آورد؛ از جمله بخاطر اختلافاتی که در نتیجه ی «استقبال» از رابطه ی ایران- اسرائیل بوجود می آید آن هم در جایی که لزوماً منافع ما و اسرائیل یکی نیست" اما شولتز – که در انظار عمومی مخالف فروش سلاح به ایران یا عراق بود – اینطور نتیجه می گیرد: "من فکر نمی کنم که  ما می توانستیم این رفتارمان را توجیه کنیم و احتمال رسیدن به آزادسازی هفت گروگان دیگر را نادیده بگیرم و یا  شاید امکان گسترش روابط با ایران را با یک رژیم حساس تراز پیش  داشته باشیم. "

المانیتور از بیرن پرسید که آیا از درجه جهالت آمریکا نسبت به ایران تعجب نکرده است؟ بیرن در جواب گفت: "چیزی که باعث شد جا بخورم این بود که آمریکایی ها حتی نمی دانستند که چه چیزی را نمی دانند. همه این اتفاقات واقعاً با اطلاع تمام رهبران ارشد ایران از جمله خمینی صورت گرفت. "

"طنز داستان اینجاست که آمریکایی ها این شانس فوق العاده را داشتند که بطور مستقیم با رده های بالای نظام ایران ارتباط برقرار کنند، اما نتوانستند از این موقعیت بهره ای ببرند. "

منوچهر قربانی فر ایرانی ایی بود که از نظر سازمان سیا یک تأمین کننده ی زنجیره ای بود. فکر فروش سلاح های آمریکایی و قطعات یدکی از طریق اسرائیل به ایران از آن او بود؛ چرا که اسرائیل در آن زمان ایران را تهدید کمتری نسبت به عراق صدام حسین می دانست. رهبران اسرائیل، از جمله نخست وزیر وقت شیمون پرز، مشتاقانه از این معامله فروش حمایت کردند و «امیرام نیر» از مقامات اسرائیلی گروه عالی رتبه ی آمریکایی را در سفر به تهران در ماه مه 1986 (اردیبهشت 1365) همراهی کرد.

بیرن می نویسد آنچه که می توانست سفری شگفت انگیز و فتح بابی برای روابط باشد – هنوز تنها سفر مقامات آمریکایی در طول سی و پنج سال است - به دلیل فقدان آمادگی  کامل و دقیق تبدیل به فاجعه ایی در ابعاد وسیع شد. برنامه ریزی خیلی کمی صورت گرفته بود، برای همین آمریکایی ها در فرودگاه زیر پایشان علف سبز شد! تا ساعتها بعد یکی از مقامات ایرانی سر برسد و به آنها خوشامدی بگوید. مک فارلن در آن زمان از کاخ سفید خارج شده و به عنوان شهروندی عادی وارد عمل شده بود. نزدیکترین مقام ایرانی که مک فارلن پیدا کرد در قرار جلسه ای «دکتر نجفی» (علی هادی نجف آبادی) رئیس کمیسیون روابط خارجی مجلس شورای اسلامی بود. وقتی در طول مدت اقامت هیأت آمریکایی، ایرانیان نتوانستند آزادی یکی از گروگان های امریکایی در لبنان را تضمین کنند، گروه آمریکایی ناگهان بدون گرفتن نتیجه مطلوب  برجا ماندند.

ایران در نهایت آزادی بسیاری از گروگان ها را تضمین کرد، اما هم پیمانش حزب الله گروگان بیشتری گرفت .مالکوم بیرن معاون آرشیو امینت ملی است ، سازمانی که تخصص اش در آزاد کردن اسنادی است که از سوی حکومت آمریکا محرمانه نگه داری می شود.

 بیرن در مصاحبه با  المانیتور گفت: جورج کیو کارشناس سازمان سیا در مسائل ایران که مک فارلن را در تهران همراهی می کرد ،" عمیقاً باور داشت " که برخی از ایرانیان "علاقمند پیگیری روابط بلند مدت با آمریکا بودند ونه فقط موضوع خرید سلاح ها. بیرن گفت : " اگر این موضوع با درک بهتری از چگونگی عملکرد فضای سیاسی ایران انجام می شد و رویکرد وسواسی نسبت به گروگانها اتخاذ نمی شد، امکان داشت که نتیجه ملموسی از این ماجرا حاصل شود " و" اما به جای آن عدم اعتماد و کنش بیشتری در هر دو طرف ماجرا را بوجود آورد و بدون شک احتمال بهبود روابط را به تأخیر انداخت".

از میان دلایل ایجاد این عدم اعتماد  دو طرفه می توان به این مورد اشاره کرد که : اساساً سلاح هایی که از سوی اسرائیل به ایران داده شد مدل های پیشرفته ایی که ایرانیان سفارش داده بودند، نبود و نیز  درخلال معامله ، ایرانی ها بطور مرتب اضافه مبلغ های در خواستی را  پرداخت کردند که سود آن به جیب قربانی فر ، خاشوقی و در نهایت شبه نظامیان ضد کمونیست نیکاراگوئه رسید که معروف به کنتراها بودند. بیرن نقل می کند که ستوان دریایی اولیور نورث کارمند شورای امینت ملی که مسئول پرونده های گروگان گیری لبنان و شبه نظامیان کنترا بود گفته قربانی فر به او این " ایده ی ناب " را داد که برخی از عواید این کار را صرف تأمین اسلحه برای شبه نظامیان نیکاراگوئه کنند که به شدت از سوی کنگره آمریکا تحریم شده بودند و رساندن سلاح های مهلک آمریکایی به آنها ممنوع بود.

ماجرا موقعی فاش شد که یک هواپیمای حمل سلاح های قاچاق به کنتراها در پنجم اکتبر 1986 ( 13 مهر 1365) در نیکاراگوئه سقوط کرد و  یک ماه پس از آن سقوط بود که مجله لبنانی الشریعه ، داستان سفر پنهانی مک فارلن به تهران را بر ملا کرد.

افشای ماجرا برای دیپلمات های آمریکایی در خاورمیانه  به شدت مایه شرمساری شد، چرا که دستور اکید وجود داشت مبنی بر منع فروش سلاح به هر دو طرف جنگ ایران وعراق . سیاستی که با عنوان "عملیات ثبات" خوانده می شد و پس از انقلاب ایران در سال 1983 توسط مقامات آمریکا برای منع فروش سلاح به ایران پایه گذاری شده بود  و این افشاگری نشانه زیر پا گذاشتن قانون بود. گزارش مجله ی لبنانی که  در آن زمان در قاهره بود، موجی از اعتراض و اتهام خیانت را از سوی دولت های عربی که در جنگ حامی عراق بودند را برانگیخت.

حکومت ریگان برای جبران هوسبازی اش با تهران ، در سال 1987(1366) توافق کرد از کشتیرانی در خلیج فارس محافظت کند و درگیر سلسله ی برخوردهایی با ایران شد که با سقوط اتفاقی هواپیمای مسافر بری ایرانی و کشته شدن همه ی 280 مسافر آن به اوج خود رسید . خمینی "جام زهر " را نوشید و آتش بس با عراق را قبول کرد. اما شانس ایجاد روابط حسنه میان ایران و آمریکا بر باد رفت .

جالب است که فکر کنیم اگر ایالات متحده در سال 1985(1364) تلاش بهتری در جهت جذب ایران می کرد،  ممکن بود چه اتفاقی روی دهد؟

بروس ریدل ، افسر سابق سازمان سیا و کارشناس مسائل خاورمیانه که در خدمت شواری امینت ملی بوده و بطور مستمر راجع به جنگ ایران وعراق نوشته است در تکلمه ای به کتاب بیرن می نویسد موضوع ایران گیت " یک بررسی موردی بود برای اینکه بدانیم چه کارهایی را در عملیات اطلاعاتی خارجی نباید انجام دهیم. بسیاری از دروغهایی که منجر به ماجرای ایران –کنترا شد ممکن است مدلی باشند برای فریبی که منجر به جنگ گمراهانه ی آمریکا در عراق در سال 2003 شد".